پیچیده تر و دشوار تر از خود فرهنگ، مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی است. زیرا پدیده فرهنگ حقیقت ظریف و دقیق و لطیفی است كه قابلیت رشد، تكامل، انعطاف، زوال و فرسایش و انحطاط را در شرایطو وضعیت های مختلف داراست. لذا مهندسی فرهنگی با این توصیف، امر حساس و خطیری خواهد بودكه كوچك ترین اشتباه و خطا مسیر و سرنوشت یك تمدن و جامعه ونظام فرهنگی (اعم از فرهنگ انسانی، فرهنگ اجتماعی، فرهنگ تاریخی) در بستر انحطاط قرار می دهد.
طبعا در تحقق مهندسی فرهنگی، مباحث و گفتمان و جریانها و مسائل مختلف فرهنگی طرح می شود. در این میان موضوعات فرهنگی، موضوع كار مهندسی فرهنگ و از جمله محورهای اساسی مهندسی فرهنگی است.اساسا می توان با انبوه و كثرت موضوعات فرهنگی كه یا از گفتمان دینی حاكم جامعه ایجاد شده یا از فرهنگ ملی و قومی به جای مانده است و یا در پی امواج سهمگین فرهنگ گفتمان تجدد حادث شده است، مهندسی فرهنگی را در یك جامعه محقق كرد؟ در وضعیتی كه فرهنگ تكاملی ما با فرهنگ تهاجم غرب در یك چالش فرسایشی گرفتار شده چگونه می توان بدون نسبت سنجی وارزش سنجی و توزین كمی و كیفی موضوعات فرهنگی به چنین امرخطیری دست زد؟ در چنین پیچیدگی و آشوب موضوعات فرهنگی، آیا كار مهندسی فرهنگی، می تواند به ساماندهی فرهنگی بینجامد یا جز تحیر و حیرت وتكثر و نسبیت فرهنگی و در نهایت انحطاط و انقطاع و ارتجاع فرهنگی حاصل نخواهد داشت ؟ طبعا پاسخ به این پرسش ها، مسئله ضرورت طبقه بندی موضوعات وكارآمدی و كاركردهای آن را در امر مهندسی بیان خواهیم كرد و اینكه آیامبانی و اهداف، اصول و استراتژی، رویكرد سیستمی و غیرسیستمی و... چه تاثیر اساسی در طبقه بندی موضوعات خواهد داشت و اساسابدون لحاظ آنها نظام مندی موضوعات معنای روشنی خواهد داشت یانه ؟
لذا در این مجال ما ضمن مفهوم شناسی و كلید واژه های فرهنگ،مهندسی فرهنگی، موضوع فرهنگ و نظام مندی موضوعات، فرهنگ رابه سه حوزه كلی تقسیم می كنیم كه خود دارای سه بعد است.كه هر یك از حوزه ها موضوعات متناسبی می طلبد. با لحاظ حوزه وابعاد فوق در مقیاس و سطوح و انواع فرهنگ، طبقه بندی و نظام موضوعات، گستره و نظم پیچیده و ذو ابعادی به خود می گیرد كه بایستی مهندسی فرهنگی یا تكیه بر طبقه بندی و نظام مندی موضوعات، كه بی شك از یك الگو و روش طبقه بندی تبعیت می كند، بتواند برای بهینه وكنترل و تغییرات فرهنگی طرح و نقشه جامع مهندسی را اعمال كند.حاصل اینكه در طبقه بندی موضوعات فرهنگی از یك سو نیازمندموضوع شناسی دقیق و هوشمندانه و به دور از نگرش ساده انگارانه هستیم.
در قدم دوم بر اساس منطق تكاملی و فلسفه تكاملی با سنجش شرایط و وضعیت موجود و بایستی به نسبت سنجی و نسبت تاثیر و تاثر موضوعات، نظام مندی و طبقه بندی موضوعات پرداخت. لذا نظام مندی و طبقه بندی اصلی است كه در مهندسی فرهنگی به آسانی متغیر اصلی و فرعی شناسایی می شود و به اصلاح و سامان نظام فرهنگی یك جامعه می پردازد.از این رو، در تبیین ضرورت ها و مولفه ها، جایگاه و ارزش طبقه بندی موضوعات در طرح جامع مهندسی فرهنگی با توجه به تفكر سیستمی وغیر سیستمی و نگاه مكانیكی و ارگانیكی مقوله فرهنگ و موضوعات آن پیگیری می شود. كه ضمن بیان عدم كارآمدی نگرش های فوق درنظام مندی موضوعات بر این هستیم با تفكر كل گرایانه و درك فرآیندی و پویا و تكاملی از رشد فرهنگ وتغییرات موضوعات آن، ضرورت طبقه بندی موضوعات فرهنگی را با توجه به ارزش كمی و كیفی موردتوجه قرار دهیم. با توجه به بیان فوق، می توان نمونه الگوی زیر را درطبقه بندی متغیرهای فرهنگی ارائه داد كه طبعا در نوع نظام مندی موضوعات نیز تاثیر مستقیم خواهد داشت. با توجه به حوزه های سه گانه فرهنگ و ابعاد آن در جدول صفحه 13ترسیم است.حال اگر هر یك از حوزه ها را با توجه به ابعاد مذكور، در ارتباط باموضوعات و محورهای زیر ضرب كنیم، با یك طبقه بندی و نظام موضوعات جدید مواجه خواهیم شد.
» محورها و موضوعات عبارتند از:
1. ارتباط با خدا
2. ارتباط با ماوراء طبیعت
3. ارتباط با جامعه
4. ارتباط با خود
5. ارتباط با تاریخ
6. ارتباط با طبیعت.
با توجه به حوزه های سه گانه فرهنگ و ابعاد آن ایمان در هر یك ازحوزه ها مولفه اصلی و عقلانیت به عنوان مولفه فرعی و رفتار به عنوان مولفه تبعی محسوب می گردد. وزن و ارزش مؤلفه ها نیز در هر سه حوزه به یك نحو نیست. بلكه گرایش های ایمانی و دینی در حوزه تاریخ ارزش و منزلتش از گرایش ایمانی در حوزه اجتماعی و فردی بالاتر است. زیرا ضریب تاثیرگذاری آن بیشتر است. چنانچه ضریب ارزش و تاثیرگذاری گرایش دینی در حوزه فرهنگ اجتماعی نسبت به حوزه انسانی بالاتراست. حال اگر هر یك از حوزه های سه گانه در ارتباط با موضوعات ومحورهای زیر را ملاحظه و متقوم ببینیم با یك طبقه بندی و نظام مندی جدیدی در موضوعات فرهنگی مواجه خواهیم شد. محورها و موضوعات عبارتند از :
1. ارتباط با خدا
2. ارتباط با ماوراء طبیعت
3. ارتباط با جامعه
4. ارتباط با خود
5. ارتباط با تاریخ
6. ارتباط با طبیعت
از باب نمونه محورهای ذكر شده اگر در فرهنگ انسانی ضرب كنیم جدول صفحه 14 حاصل می گردد.به طبع محورهای ارتباطی ذكر شده كه به نحو فرعی و اصلی چینش شده است، طبیعتا مهندسی فرهنگی در حوزه فرهنگ انسانی بایستی بتواند متغیرهای اصلی و فرعی را برای اصلاح فرهنگی اقدام كند.
لذا براساس ارتباطهای مذكور موضوعات و مصادیق فرهنگی نیز قابل طبقه بندی است.این نحو نمونه و الگو در دیگر حوزه ها و سطوح و انواع فرهنگ نیز پیاده می شود. در تفصیل بحث به آن اشاره خواهیم كرد.
1. تبیین مفهومی بحث تعریف فرهنگ : فرهنگ از جمله واژه هایی است كه در حوزه های تخصصی، همچون جامعه شناختی، انسان شناسی، باستان شناسی،مردم شناسی، مباحث تربیتی و اخلاقی و... به عنوان كلید واژه تبیین وتوصیف، بسیاری از كنش ها، حالات، آداب و رسوم و خلقیات، شعائر وآئین ها و نمادهای فردی و اجتماعی است. كه در كالبد جوامع امروزی جریان دارد یا اساسا به گذشته تاریخی یك تمدن و جامعه پیوسته است.اما جان مایه های آن در فرهنگ امروزی حضور دارد. در انواع تخصص ها ذكر شده واژه فرهنگ دارای تعاریف متعدد بوده و نمی توان به همه آنها پرداخت.در عین حال، فرهنگ در انواع برداشت ها به مثابه یك امر و كل پویا ودر حال تغییر و تكاپو به یك حقیقت و عنصر روحی وحدت بخش وهویت بخش تبدیل شده است.
لذا هویت و انسجام درونی و برونی افراد،جوامع، تاریخ ها، (ایگلتون، 1380، ص 139) به حضور بالنده و فعال حقیقت فرهنگ بستگی دارد. زیرا فرهنگ یك پدیده انسانی است ودارای ابعاد و سطوح و حوزه های متعددی می باشد.بعضی از تعاریفی كه فرهنگ را به مثابه یك نظام و سیستم مورد تعریف قرار داده اند عبارتند از:1. ادوارد تایلر مردم شناس انگلیسی (در فرهنگ مجموعه دانش و افكار و آراء و هنر و اخلاق و قوانین ومقررات و سایر استعدادها و عاداتی كه انسان به عنوان عضو یك جامعه كسب كرده است).
از آنجا كه انسان مانند سایر حیوانات پیوسته درصدد آن است كه وضع خودش را اصلاح كند، ناگزیر است با اختراع روش های نوینی برای تامین احتیاجاتش، خویشتن را باشرایط مختلف تطبیق دهد، فرهنگ را می توان مجموعه مساعی بشر برای تطبیق یافتن با محیط خودش واصلاح طرز زندگی اش دانست. (كینگ، 1341، ص 84، ص 85)2. در كنفرانس جهانی مكزیكو تعریف زیر از فرهنگ اراده شده است :(در كلی ترین مفهوم فرهنگ را می توان كل پیچیده از خصیصه های متمایز روحانی مادی، فكری، و عاطفی دانست كه ویژگی های یك جامعه یاگروه اجتماعی به شمار می آیند و نه تنها هنر و ادبیات، بلكه شیوه های زندگی، حقوق اساسی انسان ها، نظام ارزشی و نسبت ها وباورها را در بر می گیرند. این فرهنگ است كه به انسان این توانایی رامی بخشد كه خود تامل كند و به طور مشخصی به موجودی تبدیل شودكه شایسته نام آدمی است.
یعنی موجودی خردگرا، برخوردار از دوری انتقادی و وجدان اخلاقی، انسان از طریق فرهنگ، ارزش ها، ارزش ها رامورد بررسی قرار می دهد و از میان آنها انتخاب می كند. انسان به واسطه فرهنگ خود را بیان می كند، از خود آگاه می شود، می فهمد كه موجودی ناقص است...). (اجلالی، 1379، ص 13)به همین جهت می توان اینگونه گفت كه، فرهنگ یك نظام و كلیت پیچیده و در هم تنیده ای است كه، بشر در ارتباط با حقایق و موضوعات زیر 1. خدا 2. ماوراء طبیعت 3. تاریخ 4. جامعه 5. انسان 6. طبیعت به دست آورده است این محورها در سه بعد الف : روحی و روانی، ب :ذهنی و ادراكی ج : بعد رفتاری و عینی، یك خصلت ها، آداب و رسوم،شعائر، خلقیات و كنش های ویژه ای دست یافته است كه با جریان وعمومیت آن در سطح وسیع اجتماعی، به فرهنگ اجتماعی مبدل شده وبا استمرار و انتقال آن به نسل های بعد و جریان آن در تاریخ به فرهنگ تاریخی یك تمدن تحول یافته است.

محورهای ارتباطی كه به ظهور فرهنگ یك جامعه انجامیده یاموضوع ارتباطش جنبه و حیث معنوی و روحی و عاطفی دارد آن نیز به صورت شفاف یا ملموس ظهور می یابد كه به فرهنگ معنوی آن موسوم است. یا حیث تصرفی و مادی یافته و به صورت ابزارها و تكنیك های غلبه و سلطه بر طبیعت تحقق عینی می یابد یا به صورت دانش ها وعلوم ؛ ناظر بر این حیث عادی نمودار گشته است. كه در كل به فرهنگ مادی آن موسوم است. (آشوری، 1380، ص 114)
به همین روی دانش و علوم پایه همچون ریاضی، شیمی فیزیك و... وعلوم عقلی و فلسفی، داخل در مفهوم و گستره فرهنگ می گردد. در یك تفكیك كلان دیگر، فرهنگ ها، در همه تمدن های تاریخ بشری با توجه به دو حیث فرهنگ مادی و معنوی، یا از خاستگاه ومبنای وحیانی سیراب شده اند و حركت و تحول فرهنگی را در جهت تكامل الهی پیش می برند و پرستش و توحید را جهت گیری حاكم برفرهنگ می دانند. و دین را منطق این حركت تكاملی و انبیاء و امامان رامحورهای و سر سلسله جنبان این حركت تكاملی بشر می دانند. و یا ازخاستگاه بشری و مادی الهام گرفته و در جهت توسعه پرستش مادی،حركت موج طغیان و عصیان را در مقابل حق پرستی و خداپرستی راه انداخته اند كه فهم و علم بشری را منطق حاكم بر حركت تمدن مادی،فلاسفه و دانشمندان را هدایت گرای این فرهنگ سكولار و مادی قرار داده اند.
به همین روی فرهنگ ها و تمدن ها به دو حوزه اساسی فرهنگ وتمدن دینی و فرهنگ و تمدن سكولار و مادی تقسیم شده است. كه بعضی از اندیشمندان از آن به فرهنگ (پیشرو) و فرهنگ (پیرو) یادكرده اند.با توجه به بیان فوق، فرهنگ از سه حوزه انسانی، اجتماعی، تاریخی،برخوردار است. حاصل ضرب و تقوم آن با ابعاد سه گانه گرایشات،بینش ها، كنش ها در محورهای ارتباطی گفته شده تلقی حداكثری ما رااز فرهنگ بیان می كند و اساسا بدون تصویر چنین گستره ای مهندسی فرهنگی به نحو جامع محقق نخواهد شد و طبعا نمی توان دامنه وسیع موضوعات و عناصر فرهنگی را در درون نقشه جامع فرهنگی قرار دارد.
2. مفهوم مهندسی و مهندسی فرهنگی، مهندسی فرهنگ مهندسی : مفهوم مهندسی برگرفته شده از علوم پایه و تجربی است كه برضرورت و توجه به تفكر سیستمی نسبت به پدیده های انسانی دلالت می كند. در پدیده های انسانی نیز بایستی بتوان در قالب یك طرح ونقشه جامع بر اساس اصول و اهداف مفروض، و با ایجاد نسبت منطقی میان عوامل و عناصر چنین مجموعه ای را مورد هدایت و ساماندهی قرار داد. مثلا اصطلاح فیزیك اجتماعی یا مهندسی اجتماعی در حوزه جامعه شناسی بر رفتار شناسی اجتماعی و اصلاحات و شكل بخشیدن به نظام اجتماعی معنا می شود.
1-2. مهندسی فرهنگی : در مهندسی فرهنگی، نیز مهندسی، به معنای ارائه هندسه و شكل و طرح كلی یك حركت كلان فرهنگی است تا به واسطه این طرح و نقشه حركت، چشم انداز و دور نمای روشنی از زمینه هاو بسترهای حركت و از ظرفیت و توان زیرساخت ها و ساختارهای فرهنگی حاصل گردد. به عبارت دیگر مهندسی فرهنگی ؛ یعنی مهندسی كردن، مدیریت كردن، سامان بخشیدن، جهت دادن و اندازه كردن از نوع فرهنگی، با معیارهای فرهنگی و در قالب فرهنگی، از زاویه فرهنگ و متعلق دینی نیامده، متعلق چه چیزی را مهندسی فرهنگی كنیم در این عبارت نیامده است. (صادقی، رشاد، 1385، ص) مهندسی فرهنگی رویكردی به برنامه ریزی و مدیریت توسعه فرهنگی است كه با توجه به طبیعت متغیر فرهنگ، به طراحی راهبردهای عملی برای حل مسائل و مشكلات ناشی از تعامل فرهنگ و توسعه می پردازد.
مهندسی فرهنگی به بیان دیگر به نظام ها، فرایند،جایگزین ها و فرمول بندی های مرتبط با پاسخ های خلاقانه به چالش های توسعه نهادهای فرهنگی و تشویق مردم به مشاركت درحیات فرهنگی جامعه می پردازد. (مزروعی، 1972) مراحل و كاركردهای مختلفی می توان برای مهندسی فرهنگی تصور كرد.1. مهندسی در مرحله تدوین و طراحی یك فونداسیون و ساختاراجتماعی 2. مهندسی در مرحله ترمیم و اصلاحات و تغییرات اجتماعی 3. مهندسی در مرحله تكامل و توسعه یك ساختار و نظام اجتماعی مفهوم مهندسی با توجه به سقف انتظارات و نیازها و ضرورت هامتفاوت خواهد بود. یعنی مهندسی در وضعیت آسیب زدایی و ترمیم وكنترل و بهینه رسالتش متفاوت از مهندسی در وضعیت تكامل یا احداث و ایجاد سازه های یك بناست.<هر چند سه فرض فوق در مهندسی كل و جامع محقق می گردد، اما درمهندسی خرد، بخشی از آن مراحل مورد نظر است.مهندسی فرهنگی در یك كلام، عبارتست از ارائه یك نقشه و طرح كلی و جامع از نظام فرهنگی جامعه با ایجاد نسبت و ربط منطقی میان متغیرهای فرهنگی، 1. جهت ایجاد و تاسیس نهادها و ساختارهای فرهنگی 2. ترمیم و اصلاح و تغییر نظام فرهنگی 3. تكامل و توسعه نظام فرهنگی برای تحقق و رسیدن به فرهنگ تكاملی تمدن موردنظر.
2-2. مهندسی فرهنگ : واژه مهندسی فرهنگ اساسا با توجه حوزه وگستره شمول از مهندسی فرهنگ متفاوت می گردد. زیرا اساسا مهندسی فرهنگ، موضوعا به خود فرهنگ به عنوان بعدی از سه بعد سیاست،فرهنگ، اقتصاد می پردازد. مهندسی آن نیز به عوامل و عناصر و متغیردرونی و بیرونی خود فرهنگ معطوف است. در مهندسی فرهنگ، كلمه مهندسی به فرهنگ اضافه شده است، عبارت تركیب مضاف الیه پدیدآمده است. مهندسی را به هر معنایی تفسیر كنیم منظور این است كه خود مقوله فرهنگ باید هندسی پذیر باشد و اندازه مطلوب ما را بگیرد.بنابراین مهندسی فرهنگ یك كار فكری و تدبیر وسیعی را می طلبدمبتنی بر یك سلسله مبانی نظری در مقوله فرهنگ (صادقی، رشاد،1385). در مهندسی فرهنگی اساسا تلاش می شود میان همه ابعاد فرهنگی وسطوح و حوزه ها به سیاسی و اقتصادی... مورد توجه قرار گیرد.
3-2. مفهوم نظام مندی موضوعات مقایسه و سنجش میان انواع موضوعات فرهنگی و برقراری نسبت وربط منطقی میان آنها كه به طبقه بندی طولی و عرضی و شامل ومشمول و از حیث گستره و عمق و دقت، منتهی می شود كه در نوع وشكل مهندسی فرهنگ اثر می گذارد. لذا این نگرش سیستمی در نظام مند كردن موضوعات فرهنگی حضور فعال دارد و نظام مندی در حقیقت،ایجاد یك ساختار منطقی برای تعیین و مشخص كردن جایگاه و محل استقرار یك موضوع در میان انواع موضوعات فرهنگی است كه به ارزش گذاری و كمیت گذاری موضوعات فرهنگی در سطوح و ابعاد و حوزه های متفاوت منتهی می شود. البته منطق و الگوی حاكم بر نظام مندی موضوعات ناشی از طبقه بندی و نسبت كمی و كیفی مولفه های فرهنگی است لذا اگر متغیر فرهنگی مربوط به بعد روحی و گرایشی باشدو از جایگاه محوری در مهندسی فرهنگی برخوردار باشد طبعا موضوع وعناصر مولفه فوق نیز از چنین منزلتی برخوردار خواهد بود و میان این الگوی طبقه بندی مؤلفه ها و موضوعات مهندسی فرهنگی رابطه دوسویه برقرار است.
نظام مندی موضوعات در نهایت ایجاد یك نوع هماهنگی و توازن كمی و كیفی میان نسبت تاثیر موضوعات فرهنگی در برایند كل مهندسی فرهنگی است.
نویسنده: محمد رضا خاكی قراملكی منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه