شهر قم از ديرباز همواره با حق خواهي، ظلم ستيزي و قيام عليه جور حاكمان ستمگر همراه بوده است و بعد از اسلام هيچ برهه اي از عمر طولاني آن را بدون انديشه عدالت طلبي نمي توان يافت. ريشه اين واقعيت را در تشيع مردم و حضور عالمان و مراجع بزرگ در آن شهر مي توان يافت. چه اينكه مردم قم از روزهاي نخست فتح آن به دست مسلمانان، لطف خداوند شامل حال آنان بوده و از دوستداران و پيروان راستين و پايدار خاندان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بوده اند. شهرقم از همان قرن نخستين حيات اسلام كه هويت شيعي خود را پيدا كرد، مركز شيعه بوده و در دينداري و ابراز محبت و علاقه نسبت به امامان معصوم عليهم السّلام و دفاع از حريم اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام و ستيز با ظالمان، در بين تمامبلاد اسلامي شاخص بوده است؛ به طوري كه خلفاي عباسي، استانداران و واليانغير شيعي را براي اداره قم ارسال نمي كردند و از اين راه خواسته اند از حساسيتآن بكاهند. روحيه حق خواهي و ظلم ستيزي مردم شيعي قم باعث شده بود تا همواره با عُمال و واليان و منصوبان سلسله هاي حاكم بر جهان اسلام از قرن اول هجري تا قرن چهاردهم از امويان و عباسيان و سلجوقيان تا عصر پهلوي، سر ستيز داشته و با هيچ حاكم ظالمي سر سازش نداشته باشند. از اين رو، شهر قم هميشه مأمن و پناهگاه مناسبي براي حق جويان و قيام كنندگان عليه ظالمان بوده است و طبعاً گه گاه مردم اين شهر مورد هجوم، تعرض و توطئه خلفا و حاكمانِ ستمگر بوده اند. تشيع مردم قم و به تبع آن روحيه ظلم ستيزي و شهادت طلبي كه خود امتياز ويژه اي براي آنان به حساب مي آيد، مرهون حضور عالمان و مراجع عالي قدر شيعه در آن مكان مقدس مي باشد. با مطالعه اجمالي در تاريخ علمي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و مذهبي قم به خوبي به دست مي آيد كه به خاطر عنايات معصومين عليهم السّلام و وجود مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه عليها السّلام كه منشأ بسياري از بركات به مردم قم شده است و نيز شيعي بودن مردم آن، عالمان، محدثان و فقيهان بسياري به آن مكان مقدس جذب شده و هر كدام از آنان در حوزه تخصص علمي خود به نقش آفريني در صحنه هاي مختلف علمي، سياسي، مذهبي و اجتماعي پرداخته اند. گرچه از اين نقش آفريني ها در امر هدايت و رهبري مردم در جهت تحقق عدالت و ستيز با ظالمان، ذكري در تاريخ به طور تفصيل جز قرن اخير به ميان نيامده است، ولي ذكر اجمالي همان وقايع خود نشان از ارتباط مستحكم ميان مراجع ديني با مردم آن سامان و نقش حساس و مهم مراجع در اين زمينه مي باشد. مراجع بزرگوار شيعي، در بحرانهاي اجتماعي و سياسي همواره ملجأي آرام بخش، پناهگاهي استوار و راهنمايان و رهبراني آگاه به منافع و مصالح مردم مسلمان بوده و هستند؛ چه اينكه آنان از ميان داناترين عالمان برخاسته و از كياست، هوشياري، شجاعت، ايثار و غيرت ديني ويژه اي برخوردار بوده اند. آنان از آغاز پيدايش تشيع در قم تاكنون، همواره پشتوانه فكري و سياسي و مذهبي مردم بوده و در رفع خطرها و نجات از نگراني ها و نااميدي هاي متوجه به مردم، پيشتاز شده و موجبات نشاط انقلابي، شور و خروش و سربلندي آنان را فراهم كرده اند مبناي رهبري و هدايت مردم از ناحيه مراجع عالي قدر و تشويق و ترغيب به عدالت طلبي و ظلم ستيزي مردم، ريشه در اعتقاداتي دارد كه هم خود به آنها پايبند بوده اند و هم مردم را به التزام به آنها مقيد كرده اند. اعتقاد به عدالت خداوند، عدالت پيامبر و امام و حاكم و حتي امام جماعت و ساير صاحب منصبان، از مباني مهمي است كه مبناي اصولي همچون عدالت طلبي، مسئوليت شناسي، مسئوليت پذيري، شهامت و شجاعت و غيرت ديني مي باشد. اين اصول كه هر كدام در جاي خود به نحو خاصي در انسان مقيد به آنها داراي تأثير متنوع هستند، باعث حيات، جنبش و حركت، سازش ناپذيري با ظالمان و عدم بي تفاوتي نسبت به ظلم حاكمان در مراجع تقليد به نحو اكمل و در مردم به اندازه درك و فهم و درجه آگاهي مذهبي آنان شده است. از اين رو و بر اساس همين مبنا، مراجع و به تبع آنان مردم شيعي، هر حكومتي كه معصوم در رأس آن نبوده و يا مورد تأييد آن بزرگواران نبوده باشد و در راستاي اهداف معصومين عليهم السّلام نباشد، حكومتي غاصب و ظالم دانسته، در رفع و دفع شر آنان بسيار كوشيده اند. از ديگر مباني رهبري مراجع عالي قدر، عدم جدايي دين از سياست است؛ چه اينكه آنان همانند مراجع ساير بلاد، دين را از سياست جدا ندانسته و با تأسي به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و امامان معصوم عليهم السّلام همواره رهبر و راهنماي مردم بوده اند؛ چرا كه پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم و معصومين عليهم السّلام در زمان خود ضمن راهنمايي و تبيين احكام دين به مسئله سياست و اداره امور اجتماعي مردم نيز توجه خاص داشته و آن را جزء وظايف ديني خويش مي شمردند و از آنجا كه اين وظيفه در زمان غيبت بر دوش فقيهان و مراجع تقليد قرار گرفته است، مراجع معظم علاوه بر تبيين احكام و تفسير تعاليم شرعي، رهبري مردم را نيز بر عهده گرفته اند. بنابراين، هر جا مرجعيت بوده است، سياست و رهبري مردم نيز وجود داشته است؛ چه اينكه پيوند مرجعيت و سياست، پيوندي است برخاسته از روح و متن شريعت و مراجع بزرگوار براي دفاع از حريم دين مقدس اسلام و حفظ تشيع، همواره مردم را در اين راه ياري كرده و رهبري آنان را به عهده داشته اند. و اما شيوه ها و ابزارهاي به كار گرفته در مبارزه با طاغوتيان و حاكمان ستمگر از ناحيه مراجع نيز برگرفته از الگوهاي تبيين شده در سيره علمي و عملي معصومين عليهم السّلام بوده است. همان گونه كه در سيره پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و پيشوايان معصوم عليهم السّلام در نظر گرفتن اوضاع سياسي، اجتماعي، كمي و زيادي ياران، اثربخشي و عقيم بودن حركت ها و امثال آنها لحاظ شده است و با رعايت آن مقتضيات به قيام و قعود رو آورده اند. همان طور كه براساس تأييد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم كه فرمود: «ابناي هذانِ امامان قاما او قعدا»امام حسن عليه السّلام به صلح و قعود و امام حسين عليه السّلام به قيام و خروش رو آوردند، مراجع عالي قدر نيز با رعايت مقتضيات زمان، شيوه ها و ابزارهاي متنوعي را براي مبارزه با طاغوتيان زمان اختيار كرده اند.
ميرزاي قمي و اعتراض عليه فتحعلي شاه
حضرت آية الله العظمي ميرزا ابوالقاسم قمي رحمة الله عليه، معروف به ميرزاي قمي متوفاي 1231 ه .ق در عصر سلطنت فتحعلي شاه قاجار مي زيست او علاوه بر اداره، رهبري و هدايت حوزه علميه قم، هميشه با نصايح قاطع و پيغام هاي گوناگون خود، فتحعلي شاه و هيئت حاكمه بر ايران را از ظلم و ستم باز مي داشت. ظلم ستيزي آية الله ميرزاي قمي ريشه در مباني و عقايدي داشت كه در كتاب هاي خويش بر آن تكيه كرده و با ادله فراوان ديني آنها را اثبات كرده بود. ميرزاي قمي در رساله «اصول دين» از واجب الاطاعه نبودن پادشاه سخن به ميان آورد و اينكه سنّيان خلافت و سلطنت را، جانشين نبوت مي دانند، سخت موردانتقاد قرار داد. و در جاي ديگر سلطنت را غير مشروع و حاكمان و سلاطين را،حكّام جور خواند. از اين رو، پرداخت ماليات به دولت را جزيه به حساب آورد و فرمود: «آن چه را سلاطين جور شيعه مي گيرند از خراج اراضي خراجيه، حلال نيست؛ مگر آنكه به اذن مجتهد عادل باشد و گيرنده هم از مصالح عامه باشد، مثل طلبه علوم و ائمه جماعت و امثال آنها.» ميرزاي قمي براساس قبول ولايت براي فقيه، هرگز حقانيت نظام سلطنتيقاجار را امضا نكرد و آن را نامشروع مي دانست. از اين روي، نه تنها حاضر نبودبنا بر درخواست فتحعلي شاه با خاندان سلطنتي وصلت كند و قرابتي داشتهباشد، بلكه حاضر نشد خواسته شاه قاجار را در مورد امام جماعتي مسجد شاهتهران بپذيرد. و همواره به انتقادات خود عليه ظلم هاي فتحعلي شاه بر ملتايران مي افزود. «روزي فتحعلي شاه به ملاقات ميرزاي قمي آمد. ميرزا به او گفت: اي پادشاه عدالت را رعايت كن! از آن ترس دارم كه بر اثر رابطه اي كه با تو دارم، مشمول عذاب و خشم خدا گردم؛ چرا كه خداوند در قرآن مي فرمايد: «و لا تركنوا الي الذين ظلموا فتمسّكم النار» . و در ملاقات ديگر، ميرزاي قمي دست بر ريش بلند فتحعلي شاه كشيد و فرمود: اي پادشاه! مبادا كاري كني كه اين ريش روز قيامت بسوزد.( حضرت فاطمه معصومه عليها السّلام فاطمه دوم، ص 100)
دفع شر روس ها
از مراجع عالي قدر قم آية الله حاج ميرزا محمد ارباب، متوفاي 1341 ه .ق است كه حوزه علميه قم را قبل از آية الله شيخ عبدالكريم حائري رحمة الله عليه اداره مي كرد. او در جنگ جهاني اول از مهم ترين حاميان مردم مظلوم قم بود كه همواره در احقاق حق آنان در مقابل مهاجمان اشغالگر روسي مي كوشيد. نويسنده تاريخ مذهبي قم در اين مورد مي نويسد: «در جنگ جهاني اول روس هاي تزاري، قسمتي از ايران را، از جمله قم را اشغال كرده بودند و با انواع مختلف به آزار مردم مي پرداختند و كسي ياراي دم زدن يا اعتراض كردن نداشت؛ [چرا] كه [روسها] مردمي خشن و بي رحم بودند، تا اينكه عالم بزرگ و عالي قدر قم مرحوم حاج ميرزا محمد ارباب پدر مرحوم ميرزا محمدتقي اشراقي در نظر گرفت با فرمانده روس ها به نام «ژنرال باراتودف» گفتگو كند. اين امر انجام يافت... كه ژنرال روسي تحت تأثير سخنان آية الله ارباب قرار گرفت و تا زماني كه در قم بوده هر پيغامي [كه ] درباره رهايي اشخاص، استرداد اموال و امور ديگر از اين قبيل را از طرف آية الله ارباب دريافت مي داشته، فوري اطاعت مي كرده است.( تاريخ مذهبي قم، ص 154)
ماجراي كشف حجاب
دوران 16 ساله سلطنت مطلقه رضاشاه بر ايران، دربردارنده اقدامات ضدّ فرهنگي متعددي بود كه عمدتاً با تأكيد بر ترك سنت هاي قديمي و مذهبي و رو آوردن به مظاهر تمدن غربي صورت گرفته است از ميان جريانهاي ضدّ فرهنگي حكومت رضاشاه، ماجراي كشف حجاب بيش از همه مورد توجه واقع شده است؛ چرا كه از ديدگاه رضاشاه، كشف حجاب برابر بود با «امكان بروز استعداد و لياقت ذاتي زن.( حاج شيخ عبدالكريم حائري، ص 99) رضاشاه پس از سفر به تركيه در سال 1313 شمسي عقيده خود را در مورد رسمي كردن كشف حجاب در 17 دي ماه 1314 عملي نمود.( خاطرات ما گذشته ها و انديشه هاي زندگي، عباسقلي گلشائيان، انتشارات اينشتين، تهران، 1377، ج 1، ص 296) مراجع و علماي شهرها در برابر اين اقدام ضدديني رضاشاه دست به مقاومت زدند و از قم آية الله حائري يزدي بودند كه اين قضيه را زير پا نهادن اصل صريح اسلام دانسته و با تلگراف به شخص رضاخان اعتراض خود را عليه اقدام ضدديني حكومت اعلام داشت. علاوه بر آية الله حائري رحمة الله عليه، حضرت آية الله سيد محمدتقي خوانساري متوفاي 1371 ه .ق از ديگر مراجع گران قدري بود كه بر عليه برنامه هاي ضد ديني رضاخان به ويژه ماجراي كشف حجاب اعتراض نمود. آية الله خوانساري از فرزانگان دريادلي بود كه زندگي خويش را وقف اسلامو در مقابل هر نوع تهاجم ايستادگي كرد؛ چنان كه به همراه ديگر علماي حوزهنجف در مقابل دولت استعمار انگليس اسلحه برداشت و به صف مجاهدان پيوست و در همين جهاد مقدس از ناحيه پا مجروح گرديد و آن گاه به هندوستان تبعيد و سپس بعد از چهار سال به ايران آمد و در حوزه اراك اقامت گزيد. بعد از مدتي همراه با آية الله حائري به قم آمد و در استواري پايه هاي علم در حوزه شيعي قم كوشيد و همواره حامي نهضت هاي آزادي خواهانه بر عليه رژيم پهلوي به ويژه برنامه كشف حجاب بود.( حوزه هاي علميه شيعه در گستره جهان، سيدعلي رضا سيدكباري، امير كبير، تهران، 1378، ص 389) .
استمرار حركت مراجع
حركت آگاهي بخش و عدالت طلبانه مراجع قم به ويژه امام خميني رحمة الله عليه كه به عنوان يك اصل در فرهنگ مردم شيعي ايران نهادينه شده بود، باعث قيامهاي متعدد و متوالي مردم ايران شد. هر روز در گوشه اي از مملكت ايران به وسيله گروه هاي مختلف مردم حركتها و اعتراضهايي به صورت تظاهرات، راه پيمايي، تحصن و سخنراني جلوه مي كرد و موج انقلاب روزبه روز رو به جوش و خروش بود. اين حركتها كه تقريباً شش ماه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي صورت مي گرفت، از نظر مراجع عالي قدر، مخفي نبود و آنان همواره در جهت رسيدن به نتيجه نهايي كه همان تحقق عدالت بود، حمايت خود را از حركت مردم در تمام شهرهاي ايران، اعلام كرده، رهنمودهاي لازم را ارائه مي دادند و برخوردهاي ناصحيح دولت با مردم به پاخاسته را محكوم مي كردند.